مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حياط يک تيمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعويض لاستيک بپردازد.
هنگامی که سرگرم اين کار بود، ماشين ديگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشين بودند گذشت و
آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.
مرد حيران مانده بود که چکار کند.
تصميم گرفت که ماشينش را همانجارها کند و برای خريد مهره چرخ برود.
در اين حين، يکی از ديوانه ها که از پشت نرده های حياط تيمارستان نظاره گر اين ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:
از ٣ چرخ ديگر ماشين، از هر کدام يک مهره بازکن و اين لاستيک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعميرگاه برسی.
آن مرد اول توجهی به اين حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد ديد راست می گويد و بهتر است همين کار را بکند.
پس به راهنمايی او عمل کرد و لاستيک زاپاس را بست.
هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن ديوانه کرد و گفت: «خيلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی.
پس چرا توی تيمارستان انداختنت؟
ديوانه لبخندی زد و گفت: من اينجام چون ديوانه ام. ولی احمق که نيستم! 
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 9:30  توسط آسمان
|
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 15:18  توسط آسمان
|
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 9:6  توسط آسمان
|
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 16:3  توسط آسمان
|
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 11:29  توسط آسمان
|


زنان و زیبایی

---------

------------

---------------

-----------

+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 13:36  توسط آسمان
|
نمی دونم چرا نمی دونم چرا هی باید یادت بیفتم هی باید عهدی که بستم رو بشکنم هی باید بین آدمها دنبالت بگردم هی بین این همهمه ها دنبال صدات باشم هی بین نگاه ها دنبال نگاه شیطونت باشم هی چشم بدوزم به کوچه تا شاید یه شب دیدمت هی چشم بدوزم تا با اون قدمهای خسته ات برسی با همون شونه های افتاده ات
با همون صدای پاهات ، همون طرز خاص راه رفتن ات ،
وقتی که پاهات رو می کشیدی رو زمین و خش خش می کرد
نمی دونم چرا هی عهد می شکنم
و بهت فکر می کنم و هی منتظرت میشم
و هی به خودم می گم من نه بهش فکر میکنم نه منتظرشم
و از درون بدونم که خودمم دارم به خودم دروغ می گم
نمی دونم چرا
چرااااا ؟
نه می خوام که باشی و نه می خوام که نباشی !
لعنـ...ـت .
تقصیر من نیست
ناخودآگاه ِ
یهو خودمو بین یادگاری هات می بینم
و وقتی به خودم میام که
تمام خاطرات خوب و بدمون
سوهان بدست میان طرفم
تا این روح زخمی را با سوهان هاشون زخمی تر کنن
تقصیر من نیست
تقصیر من نیست
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 8:56  توسط آسمان
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 9:42  توسط آسمان
|
خدایا غزه را از دست اسرائیلها نجات بده!!
این عکسها را به دلائلی گذاشتم ۱- آیا این زنان احساس ندارند۲- آیا این زنان با زنان دیگر قابل قیاسند

---------

-------

-------

-------

-----
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 11:6  توسط آسمان
|
آنجلینا جولی و براد پیت در فرش قرمز مراسم اهدای جوائز منتقدین فیلم 2009 در سانتامونیکا
حضور آنجلینا جولی ۳۳ ساله در اهدا جوایز انجمن منتقدین آمریکا بازتاب های متفاوتی داشت...
هر چند خیلی ها هنوز او را جذاب و سرحال می دونستند اما نظرات مخالفی نیز وجود داشت که اعتقاد داشتند آثار پیری زودرس در چهره و صورت آنجلینا نمایان تر از همیشه دیده می شود . علیرغم اینکه آنجلینا شبی شاد و پر روحیه را سپری کرد اما صورت استخوانی او هویدا بود او نشانه های افسردگی ماه های قبلش رو همراه نداشت و به روزای اوج روحی خودش برگشته بود اما شاید جذابیت او در آستانه سقوط

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 13:44  توسط آسمان
|